تبليغاتX
دختر بابا

دختر بابا

خاطره عاطفه و مهناز !

عاطفه این خاطره را برام تعریف کرد ! دیدم خیلی جالبه براتون اینجا می نویسم که شما هم لذت ببرین !

مهناز با یه پسر خیلی پولدار به اسم کامران ، دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش ازدواج کنه .

تو یه مهمونی یه دفعه از دهن عاطفه  پرید که مهناز ۵ ساله دفتر خاطرات داره و همه چیزشو توش می نویسه ، کامران هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونم !!!

از فردای اون روز عاطفه و مهناز دوتایی  دست به کار شدن که یک دفتر خاطرات برای مهناز درست کنن !

مهناز از وبلاگها و جاهای دیگه داستانهای مردم را می خوند و از روش یک سری خاطرات عجیب و غریب می نوشت که مثلا چقدر دختر معصومی هست و تا بحال با کسی دوست نبوده و چقدر با ادب هست و اصلا دنبال مادیات نیست و خلاصه تریپ روشن فکری و انسانیت و از این چیزا !

عاطفه هم وظیفه قدیمی جلوه دادن دفتر را داشت ، ۱۰ جور خودکار واسش عوض کرده بود ، پوست پرتقال مالیده بود ، رو بعضی برگه هاش ، چایی ریخته بود  و گل گذاشته بود لای برگه ها و...

بعد از یک هفته کار مداومشون و پیچوندن کامران ، دفتر خاطرات رو رسوندن به کامران  ...

کامران تا دفتر را دید برد بالای سرش و زد توی سر مهناز !

گفت: منو چی فرض کردی؟ 

سالنامه ۱۳۹۰ رو آوردی میگی دفتر خاطراتمه ! تو ۵ ساله داری تو این خاطره می نویسی؟!

و اینگونه بود که مهناز هنوز مجرد مونده !


پ . ن : بی خود نیست که می گن دروغگو کم حافظه هست !


برچسب‌ها: عطفه, خاطره, مهناز, دفتر خاطرات, مجرد
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 21:39  توسط مطالب دخترونه برای دخترهای بابایی  | 

شروع وبلاگ

سلام دوستان


این وبلاگ را فقط برای دختر خانوم های خوب و نجیب ایرانی درست کردم !

به زودی مطالب مفید و ارزشمندی که مورد نیاز دختر خانومهای گل هست را اینجا می ذارم !

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 2:46  توسط مطالب دخترونه برای دخترهای بابایی  |